أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : الشيخ عباس القمي )

68

معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى )

كه اى بدبخت مرا مفت از دست دادى اگر مرا كشته بودى در چينه‌دان من درّى مييافتى كه وزن آن بيست مثقال بود آن مرد چون اين سخن بشنيد شروع كرد بافسوس خوردن و از غصّه و اندوه لب خود را گزيد پس از آن گفت الحال نصيحت سوّم را بگو گفت مگر به آن دو نصيحت كه براى تو گفتم چه عمل كردى كه سوّم را بگويم تو به همين زودى آن دو را فراموش كردى گفتم بر فوت شده افسوس و اندوه مخور تو افسوس و اندوه خوردى بر چيزى كه از دست تو رفته و رها شده گفتم باور مكن چيزى را كه بعقل درست نيايد چه آنكه اگر تمام مرا با استخوان و گوشت وزن نمايند بيست مثقال نيست چگونه در چينه‌دان من درّى خواهد بود كه به وزن بيست مثقال باشد ( 1 ) حكيمى وصيّت كرد فرزند خود را و گفت اى پسر جان من نگهدار خود را از پنج خصلت تا پشيمان نشوى عجله و شتاب مكن پيش از اقتدار دست مكن از دشمن پيش از آنكه از كار بيفتد مطلب پنهان را فاش مكن پيش از آنكه مطلب بانجام رسد از اهل حسد و فساد طلب يارى مكن بهوى و هوس و ميل نفس رفتار مكن و از پنج چيز در حذر باش كه سلامت صاحبان آنها خيلى عجب است صحبت و همراهى با سلطان سوار شدن به دريا امين دانستن زنان را برازها مفاخرت كردن با مردمان ناكس تجربه كردن در نفس از چيزهائى كه مخوف و ترس از آنها است بدان اى پسرك من كسى كه توشه خود كرد در دنيا پنج چيز را بمطلوب خود خواهد رسيد و وحشتش بانس مبدّل خواهد شد باز داشتن اذيّت خوش خلقى